بازی جالبی رو علیرضا آغاز کرده و دیگران هم نوشته های خودشون رو به اشتراک گذاشتند . من هم دوست داشتم مطلبی در این زمینه بنویسم .

ابتدای امر یک تعریفی از سانسور ارائه بدم . بر طبق نوشته ویکی :

سانسور عمل کنترل سخن وانواع دیگر بیان و ابراز وجود انسان‌ها است.در بسیاری موارد (ونه در همه آنها) این عمل توسط سازمان‌های دولتی انجام می‌شود.انگیزه واضح برای انجام سانسور ایجاد ثبات در جامعه یا بهبود وضعیت آن به گونه‌ای است که سیطره دولت برامور را محقق کند.

و من  از این کار تو این نتیجه رو گرفتم که , هنگامیکه هیچ صدایی برای مخالفت گویی بر نمی خیزد و هنگامیکه حقیقت را نمی توان شناخت , دروغگویی آسان است .

شما احتیاج به جامعه تک صدایی دارید . جامعه ای که یک حرف را از یک منبع بشنود و یا بخواند . ولی در دنیای دیجیتال و به قول تافلر در عصر موج سوم ( که به نظر من این موج از سوم هم فراتر رفته است )  این گونه اعمال نتیجه ای به دنبال نخواهد داشت . می دانم که دست از این کارت بر نمی داری  به کارت ادامه می دهی .

ولی آگاه باش که راهت عبث است و بیهوده !

جامعه تک صدایی

آوریل 7, 2009

هنگامیکه هیچ صدایی برای مخالفت گویی بر نمی خیزد و هنگامیکه حقیقت را نمی توان شناخت , دروغگویی آسان است

استخاره …!

آوریل 6, 2009

به صورت کاملن اتفاقی اخبار ساعت 20.30 رو شنیدم . کامران نجف زاده در بخش « خط آزاد » با یکی از مسئولین رده بالای خودروسازی کشور از طریق خط تلفن مصاحبه می کرد .

نجف زاده ازش پرسید : راسته که شما با استخاره مدیریت جدید رو انتخاب کردید ؟ ( هه … ببین کار ملت ایران به کجا رسیده که تخصص و مدیریت یک نفر رو با عیار استخاره می سنجند !! )

یاد میرزا کوچک افتادم که اون هم  در مسایل مهم ودر موقعیت های  تاریخی کارهاش روبا استخاره تعیین و توجیه می کرد .

با خوندن وبلاگ آزاده و دستنوشته های محمود , منم ترغیب شدم که مطالبم رو بنویسم و در این موج مکزیکی – که کتایون مسببش بود – شریک باشم :)
… بچه که بودم , یکی از کارهای اکتشافی من این بود که می رفتم سر چاه حیاطمون و ورق های سفیدی که از دفتر هایم رو کنده بودم رو آتیش می زدم و درون چاه می انداختم . این ورق ها رو هم به صورت لوله قیفی مانند در می آوردم که تا ته چاه روشن بمونه . هیجانی داشت این کارها . مخصوصن وقتی که هوای چاه می زد بالا و صدایی شبیه « هوففف » ماندد ازش خارج می شد . چه روزنامه ها و دفترهایی رو آتیش زدیم سر این چاهه !
از کارهای مفیدم اینه که با دوچرخه می رم اینور و اونور . حداقل به سهم خودم  با دود اگزوز ماشین به محیط زیست و آدمهای درون این محیط ضرری نمی زنم . چون یکی از بلاهای خانمانسوز شهر های بزرگ که خیلی نقشش پر رنگه همین می تونه باشه . البته یکی از متغییرهاش .
پ.ن : تلوزیون بی بی سی و فَرِن خیلی کار جالبی در رسانه ای کردن این بازی داشتند .

پینوشت دوم : چون این وبلاگ رو تازه راه انداختم. بالطبع خواننده نداره تا من کسی رو دعوت کنم . حالا احیانن اگر کسی گذارش به اینجا افتاد می تونه توی این بازی شرکت کنه :)

Hello world!

آوریل 5, 2009

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!

همیشه اولین کارها هیجان خاصی برای من در پی داشته . امیدوارم منم در این عرصه وبلاگ نویسی حرفی برای گفتن داشته باشم

همین !

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.